حواسم به دربی بود!عربی 4 تا، دین و زندگی 6 تا سوال دادم!
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
سوال آخر برگه زیری اینه که چرا فقط انسان بین موجودات میتواند زمان تلف شده داشته باشد؟ به کسی که بنویسه چون فقط انسان میتواند بلاگر شود ترمش رو بیست میدم حتی! ادامه مطلب
این رسمش نیست
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
خدایا مگه قرار نبود تا من بزرگ میشم مزه شیرینی کیشمیشیها رو عوض نکنی؟
همونجایی که دلبر خونه داره
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
دلبر بالانشین شده رفته منطقه یک. حالا من از اینجا چطوری باید برم دلبرو بردارم بیارم؟ + با تشکر از آرزو که کوچهشون رو برام پیدا کرد. اون تابلو رو هم خودم امروز اونجا نصب کردم. لطفا پارک نکنید. اَه! دلبر دست فرمونش خوب نیس زیاد. سختش میشه. ترافیک ایجاد نکنید تو کوچهی دلبر ما خلاصه. آقا حرکت کن. پراید ...
پِرِس پولیس
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
معلم کلاس بودن یک مزیت داشته باشه اینه که شما میتونین کاملا در جامعهی ایزوله شدهی کلاس منطقهای جهان بیرون رو دستکاری و از نو پایه ریزی کنید. قرار شد اگر پرسپولیس برد بچههای پرسپولیسی که تعدادشون هم خیلی زیاد است دوشنبه شیرینی بیاورند برای کارگاه مکانیک. ادامه مطلب
من به فکر خستگیهای تن پرندههام
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
دلم میخواست من همان مرد چهارشانه رویاهایت بودم. همان که از جای دوری آمده است. در شهر شما کسی را نمیشناسد. دستهای بزرگی دارد و هر روز با تبر و تیشهاش به جنگل میرود. شبها پشت هامرش چندین درخت را بار میزند و یک دستش را از شیشه ماشین بیرون انداخته و به شهر باز میگردد. ادامه مطلب
از این چیزا خیلی دیدیم
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
همیشه اینجوریه. یه آدم بیفامیل، بیستاره عین من، از یه چیز با ارزش دختره، عین سند، پول، یه تیکه زمین یا هر چیز دیگهاش میگذره بهش میده، دختره هم ازش تشکر میکنه اشک میریزه، بعد یارو بیفامیله سوار موتورش میشه میره. ادامه مطلب
همه چی اونوره ترسه
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
پاییز که رفتم تو این مدرسه یه دوست قدیمی بعد یه سال دوباره ازم سراغ گرفت. گفت یه کار تو صدا و سیما هست که میتونی دوباره شروع کنی. بهش گفتم میشه فکر کنم بهت زنگ بزنم و همون لحظه میدونستم جوابم منفیه. رویاهام دوباره از ناخودآگاهم اومده بودن بیرون و میگفتن دنبالمون کن. پیدامون کن. برای داشتنمون تلاش کن...
و دیگر هیچ...
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 23:52
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا/ بر شاه چو مردید همه شاه و شهیریدxa0
برای جمعه هم قرار کوه گذاشتیم
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 0:59
یه روزایی تو زندگی هر آدمی هست که میشینه اتفاقهای دورههای مختلف زندگیش رو میذاره کنار هم و به آدمهای اطرافش و نقششون تو اون اتفاقها به تناسب نزدیکی و دوری رابطهشون نگاه میندازه و بعد چند دقیقه، چند ساعت یا برای بعضیا چند روز میفهمه که هیشکی رو نداشته. ادامه مطلب
چالش میز بیکارها
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 3:06
یک آشنا انقدر سرش شلوغه و فعاله که وقتی اینجا از میزکارش عکس میذاره آدم تحریک میشه بره اون هویه و دم و دستگاه و بُردها رو برداره ببره بشینه یه گوشه هی پایههای آیسیها و خازنها رو هویه کنه رو برد هی بگه نه این رنگا بهم نمیاد:/ و دوباره جابجاشون کنه. البته یک آشنا همچین کارای محیرالعقولی بلد نیست مثل م...
جمله عبدولی را با جاگذاری کلمه مناسب به جای المپیک کامل کنید!
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 7:10
امروز طی یک پیامک محترمانه گفتند که سرویس اشعار مناسبتی شما از شماره 201317 صد تومنی به شماره جدید 201605 دویست تومنی منتقل و از شنبه دوباره براتون ارسال میشه. لغو سرویس با ارسال خاموش یاxa0off. من هم ده بار خاموش و offxa0 رو دوباره فرستادم. اما هیچ پیامکی برای تأیید لغو شدن سرویسم ارسال نکردند. ادا...
تو مهربانتر نمیشوی؟
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 23:37
کاج همسایه دیگر نمیگوید با تندی: مردم آزار از تو بیزارم، دور شو دست از سرم بردار، من کجا طاقت تو را دارم... کاج همسایهی کتاب پنجم دبستان عوض شده است. دیگر سیمبانان هم پس از مرمت سیم نیازی نیست راه تکرار بر خطر ببندند و آن کاج دیگر را هم با تبر تکه تکه بشکنند. تمام دنیا فهمیده است. حتی آقا جواد هم دس...
How i met Knulp
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 23:37
وقتی گذاشتمش جلوی مودم روی صندلی ولو شدم و گفتم خب اسمت چیه؟ حرف نزد. تا غروب چیزی به هم نمیگفتیم. بیشتر نگاه میکرد و همه چیز رو زیر نظر گرفته بود. ساعت حدودای هفت بود که بهم گفت اسم من کنولپه. کنولپ. خندیدم و گفتم به نظر میرسه بالاخره یه جایی ریشه زدی. ادامه مطلب
Seriously What's the story of "right hand" Frank
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 23:36
تو تریلر پخش شده نیگان عوضی صحبت از دست راست و این حرفها میکنه. انقدر هم مبهم که نمیشه منظورش رو فهمید. فقط خدا کنه اون چیزی که من فکر میکنم نباشه. ادامه مطلب
Just like my life
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 23:36
Negan: Bet you thought you were all gonna grow old together, sittin' around the table at Sunday dinner and the happily ever after. No. Doesn't work like that, Rick. Not anymore. ادامه مطلب
بای ورد پرس شدگان
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 6:44
ساعت داره دو میشه. من چهارساعته که از روی صندلیم تکون نخوردم و همچنان تو راند بیپایان داریم با وردپرس دست و پنجه نرم میکنیم. اون میزنه و میخنده، من میخورم و نمیافتم:/ + یه سوالی الان یه دفعه ذهنم رو مشغول کرد حسابی! شما هم مطلبای منو با فونت نازنین میخونین دیگه؟
لافکادیو همونی بود که تو آبان متولد شده دیگه!
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:18
چندوقت پیش یکی داشت سه قدم جلوتر از من راه میرفت تو خیابون. یه پنج تومنی از جیبش افتاد. من اومدم بردارم صداش کنم بگم داداش پولت افتاد. یکی مچم رو گرفت آقا بده بهش. ندیدی مگه؟ دزدیه داداش. حرومه. نخور این پولا رو. خلاصه ما دزدیم. ما بدیم. ما عخیم. اونا فقط کار نادرستی کردن که حالا انشاءالله تو فیشای ...
چایی نبات لطفا!
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 0:28
مردها هم یک روزهایی حال هیچ چیزی را ندارند. حتی حرفهای معمولی خواهر کوچکشان هم در گوششان زنگ میزند. حوصلهی جواب دادن به محبتهای دیگران را ندارند. حوصلهی هیچ چیزی را ندارند. دوست دارند ساعتها در اتاقشان بمانند. کسی سراغشان نرود. کسی پیدایشان نکند. کسی از آنها نپرسد حالت چطور است؟ ادامه مطلب
گفته باشم اسم این سه نفر پست بعدی منتشر میشه!
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 19:19
جوابای شما خیلی باحال بود. من که کلی خندیدم به بعضیاشون! اونایی که جوابشون تو عکس بالا هست زود تند سریع بیاین یه مبلغی توافق کنیم تا تو پست بعدی اسمتون رو منتشر نکنم! ادامه مطلب
به یاد روزهای خوش با حسامالدین اخلاقپور
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:22
xa0 کنترل با شما:) + xa0اگه شنا بلد بودم حل بود!