در دیده مجنون - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:29
دلبر باید چشم و ابرو مشکی باشه. مانتوی رنگی بپوشه. کیف طرح قجری بندازه. دستورالعمل روزای بارونی رو هم روش زده باشه که یار یادش نره. + دیشب که بارون اومد/ یارم لب بون اومد/ رفتم لبش ببوسم/ نازک بود و خون اومد/ خونش چکید تو باغچه/ یه دسته گل دراومد/xa0رفتم گلش بچینم/xa0پرپر شد و هوا رفت/xa0رفتم پرش بگ...
اولش کجا بودم؟ - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:29
ماجرای اون روزی که داشتم بیرون قدم میزدم که یهو فهمیدم چند ساعتیه روی کاناپه شکلاتی پذیراییام. یا شایدم دیگه از روی کاناپه نشستن خسته شده بودم. بلند شدم و رفتم بیرون تا یه هوایی به سرم بخوره! ادامه مطلب
از حسن یاد نگیرید - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:29
حسن زبانش خوب بود. تو مؤسسه تدریس میکرد. همرشتهای برادرم بود. تو یه دانشگاه ریاضی خونده بودن. برادرم دیگه ادامه نداد و حسن فوقش رو هم گرفت. اون روزها من و حسن گره دوستیمون تو کتاب و فیلم بود. البته من حواسم جمع کتابام بود. حسن یه اخلاق بدی که داشت چیزی که بهش میدادی رو دیگه باید فراموش میکردی! ادامه...
امشب دوبار خیال تو را خواهم بوسید - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:29
کاش میشد تا اون روزی که هنوز "تو" در زندگیم بودی این ساعتهای لعنتی رو عقب کشید.

برچسب‌های مرتبط

how i met your mother | how i met your mother cast | how i met your mother ending | how i met your mother quotes | how i met your mother finale | how i met your dad | how i met your mother bar | how i met your mother victoria | how i met your mother season 9 | how i met your mother episodes