The night which God saved me via his goddess - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
شما نمیدونید وقتی یه دختر پا میذاره تو زندگی یه پسر چه اتفاقی میافته! شما نمیدونید ممکنه اون پسر وقتی بیحوصله تو بزرگراه همت غرب به شرق تا شیخ فضل الله رفته به خاطر یه پیامک بهبه چه بلالهایی دا
بشمار که غمهای دل ما بیشمار است! - تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:11
غمی که پست میذاره من حتما میرم میخونمش. نه اینکه دوستش دارم یا از اخلاقیاتش خوشم بیاد اونا به کنار که کلا یه جورایی فازهامون خیلی جورن تو یه سری مسائل، ولی بیشتر به خاطر اینکه متنهایی که مینویسه ه
میلیونها سال پیش... - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 19:11
جلوی ورودی باشگاه انقلاب داخل ماشین نشستهام. ماشین محمد از داخل آینه بغل سمت شاگرد دارد دور و دورتر میشود. خستهام و دلتنگ و باران همینطور دارد خودش را به شیشه میزند. بعضی چیزها هستند در ذاتشان
که نیامد و نیامد و نیامد - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 19:11
بلیط قطار گرفتم و هتل رزرو کردم و مامان و بابا و آبجی کوچیکه رو راهی کردم مشهد. نمیدونم چه فکری با خودم کردم. خواستم کدوم گناهم رو با این کار بشورم یا تلاش کنم به خودم چی رو ثابت کنم؟ که هنوز آدم خو
یکی دیگه هم طلب من! - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 19:11
آخر هفته تنهای من تو خونه باید اینطوری بگذره؟ نه خداییش نباید اینجا باشی؟ دستور بدی از تو اتاق که پیازا رو حلقه حلقه کن. گوجهها ریز. سیبزمینی رو هم دست نزن. خودم میام. زیاد ریز میکنی تو. بعد من هی
یکی هم زنگ بزنه به مامان - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 19:11
صبح ساعت نه بیدار شدم. پاشدم مسواک زدم و آبلیمو عسل خوردم و رفتم ماشین رو گذاشتم برای سرویس تو نمایندگی. یکی معلوم نیست کی زده بود پشت صندوق و یه تیکه صندوق رو قر کرده بود. حالم گرفته شد و بعد چند د
شهری که دلبر توش نباشه برزیل نمیشه! - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 19:11
ساعتxa0چهار صبح کمک راننده اومد ته اتوبوس و چرخی بین صندلیهای خالی زد و برگشت. چند نفری پیاده شدند. باورم نمیشد اینجا همون جایی باشه که باید پیاده بشم. وقتی داشت راه میافتاد گفتم اهوازه؟ با لهجه جنو
وصایای امپراطوری که آخرین ساعات سلطنتش را میگذراند! - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:48
زندگی خوب یعنی زندگیای که بعد از ساعت کاری منتظرش بشینی تا بیاد. بعد برید کلی عکسای دونفره خوشگل و پاییزی بگیرید و کل فشار و استرس کاری رو فراموش کنید. زندگی خوب یعنی اینکه از منظرههای قشنگ با حسرت
هویجوری 147 - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
u200f غلط است هر که گویدxa0که به دل رَهَست دل را! دلِ من زِ غصه خون شدxa0دلِ او خبر ندارد... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 آقا وحشی بافقی xa0
دنیا بدون تو به من نمیچسبد... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
بهترین غذا تو دلبرترین شهر ایران هم بهت نمیچسبه وقتی دلبر نباشه...
همهاش مسأله انتخابه... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
دو روز پیش سمت ابهر و تاکستان بودم. وسط راه یه جایی باید میرفتم شهرک خرمدشت. خسته بودم. راه رو پیدا نمیکردم. داشتم گم میشدم. داشت دیر میشد. با خودم گفتم خب که چی؟ چیکار میتونی بکنی؟ هیچی. همینه
آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
اتفاقی و به درخواست دوست صاحبدلی از خانوادهای فرهنگی و اهل هنر که بر سبیل اتفاق با هم در جلسهای چند دقیقه دمخور شده بودیم مجال صحبت از موسیقی و شعر و داستان و فیلم و عاشقانههای علی حاتمی پیش آمد.
حتما باید اتصالی کنم که بیای؟ - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
پاییز داره ناکارم میکنه. هر شب یه قرص جوشان میخورم. هر هفته جمعهها یه قرص ویتامین دی. سه هفته دیگه هم بخورم میکنمش ماهی یه دونه. الان فقط دارم ساعتها رو میشمرم که فردا بشه و قرصم رو بخورم. دارم
به دنیای من... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
بانک سرمایه، آسیاتک، بانک شهر، بانیمد و آزمایشگاه نامی امروز فقط و فقط برای یکی از مخاطبانشان یک پیام مشترک ارسال کردند. پیامی که از سراسر جهان هم اگر مخابره میشد باز چیزی از اندوه من نمیکاست. اند
زنده رود بی تو مرده بود... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
نصف جهان رو هم گشتم نبودی. + ممنون بابت تمام پیامهای این چندروزه چه اونها که از دست من عصبانی بودن و پیام دادن یا پست گذاشتن چه اونهایی که مهربون و گوگولی پیام گذاشتن و چه اونهایی که شیک و باکلاس و خلاصه برام نوشتن. جواب همه کامنتا رو تو اولین فرصت میدم. xa0
اگه تهران ونیز بود - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
غروبا که از سر کار برمیگردم حدودا ساعت 5 " بررسی از مرجع تهران طبق کپی رایت من" شروع میشه از رادیو بررسی از مرجع تهران طبق کپی رایت . یکشنبه یا دوشنبه بود که گوش میکردم و قاضی میگفت اگه تهران ونیز بود قایقتو کجا پارک میکردی؟ زنگ بزن و به ما بگو. یا به
هویجوری 148 - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
قدم به کوچه دیوانگی بزن چندی که عقل بر سر بازار عشق حیران است... فروغی بسطامیxa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 + آقا محمدحسین شاعر بیان اومده بهمون سر زده و این مصرع رو نوشته. اونایی که نمیدونن بدونن که پستای بررسی از مرجع هویجوری طبق کپی رایت لافکا
کفتره جلد گنبده دوره دوره دورم میدونه... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:10
بعد دستم رو میزنم زیر چونمو هی نگاهت میکنم... هی نگاهت میکنم. تو میگی زل نزن. زشته. بقیه بهمون میخندن. من میگم نمیتونم. بذار بخندن مهم نیست. بعد تو میخندی و چون پشتت به ماست خنده ات رو نمیتونیم اینجا
brainstorm Session - تاریخ: 1397/2/22 ساعت: 19:16
اگه قرار بود در مورد جامعه خودمون سوالات زیر از شما پرسیده بشه جوابتون چی بود؟ مهارتی که بشه به راحتی باهاش مشغول کار شد؟ مهارتی که بشه پول بسیاری ازش بدست آورد؟ مهارتی که بشه راحت باهاش مهاجرت کرد؟ لطفا مهارت نام ببرید نه رشته تحصیلی! ( مثلا مهندس برق قابل قبول نیس!) و نه عنوان شغلی! ( مثلا مدیر مد...
افسانه بورکینافاسو! - تاریخ: 1397/2/22 ساعت: 19:16
تو بورکینافاسو که بدنیا بیای میدونی چاه نفت نداری، خیالت راحته که کسی دنبال ثروت، به کشورت حمله نمیکنه و اشغالش نمیکنه. خیالت راحته که تروریستها کاری باهات ندارن. خیالت راحته که هیچ کسی بهت نمیگه تروریست. خیالت راحته که هیچ کشوری ممنوع الورودت نکرده. خیالت راحته که هیچ کشوری آرزوش حمله به خونه تو نی...

برچسب‌های مرتبط

how i met your mother | how i met your mother cast | how i met your mother ending | how i met your mother quotes | how i met your mother finale | how i met your dad | how i met your mother bar | how i met your mother victoria | how i met your mother season 9 | how i met your mother episodes