خیلی غصهام گرفت اون روز آخه منم دلار از نزدیک ندیده بودم هنوز!
-
تاریخ: 1398/1/31 ساعت: 21:36
این هفته یکی از سختترین هفتههای زندگیم بود. از شنبه تا چهارشنبه رو به جای ساعت 4 بعدازظهر ساعت 9 و 10 شب برگشتم خونه و کلی جلسه و هماهنگی و استرس داشتم. تازه یکی از بدترین روزای امسال رو هم همین دی
من باب پشت پرده رفاقت یا چگونه برای لافکادیو بگ بگیریم یا شماها هم از این کارها بکنید...
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
خلاصه برداشت از این پست آزاد است. فقط جمله آخرش منو کشته که طرف رو یه ساعت هدایت کرده و به قول ماها یک سرویس کامل طرف رفته و برگشته:) بعد برمیگرده میگه من هرچی بگیری قبول دارم!!! آخه قربون شما بشم من! این بنده خدا که ...
گفت چشمهایت را نبند!
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
پیرمرد فارغ از هیاهوی دنیای ما نشسته بود زیر طاق میدان امیرچخماق و همه چیز را به کتف خویش حواله میداد. میخواستم بروم کنارش عکس بگیرم از حواله شدن ترسیدم. حکایت این روزهای ماست. همه چیز را به کتفها
کجا دیگه داره بارون میاد؟
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
نشسته بودیم وسط کویر. بهم گفت: میدونی همین الان چقدرش از بین انگشتامون لیز خورده و ریخته؟ گفتم چی؟ گفت زندگی رو میگم دیوونه. گفتم هوم. ولی اینا که نمیریزه. گفت خب همین الان نم بارون زد بهشون دیوونه. خندیدم و گفتم نم بارون بزنه به زندگیمون چی؟xa0
حتی شیرکاکائوهای میدان ونک را هم دوست ندارد!
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
روزهای بیحوصله را در شلوغی آدمها و تماشایشان میگذرانم. میروم ونک. موکا، آمریکانو، اسپرسو یا شیرکاکائوی داغ سفارش میدهم و مینشینم روی نیمکتهای روبروی بازار و نگاه میکنم. پسرکها و دخترکهای خیا
که این فرد مدتهاست از خود خارج شده و برنگشته...
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
کی برای ما آگهی میچسبونه؟ + نون دال الف: من اون پست رو خوندم و این رفیق قدیمی جواب کامنت من رو هم هنوز نداده. بهش بگو دست بردار از این در وطن خویش غریب...
که فرصت کوتاهمون داره از دست میره...
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
بچه که بودم با داداشم خیلی دعوام میشد. تو شوخی و جدی کتککاری هم کم نکردیم. چهار سال از من بزرگتر بود و من همیشه کتک میخوردم. یه بار بدجور دعوامون شد. یه مشت زد تو صورتم و هنوز که هنوزه دردش رو حس م
دلتنگیای شب جمعهای...
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
Green Book
سر کلاس دختره اسمش ساقی بود. استاد گفت ساقیه؟ جواب داد: باوفا! همه گفتیم به به!
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
دیشب وسط فیلم دیدن یه سکانسی بود که تاب مقاومت رو ازم گرفت و پستش کردم. دارم فیلمای اسکار امسال رو میبینم. درسته. بعد مدتها. دوباره دارم به اصل خودم برمیگردم. هرچند میدونم نمیتونم زیاد تو فضاش بم
این بود دنیایی که قرار بود بسازیم؟
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
نمیدونم چطوری میخوای این پیشنهادت رو جبران کنی غمی. ولی کار سختیه. روز جمعهام خراب شد. غم عالم رو سینهام نشست و دارم هی فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم و به جوابی نمیرسم برای این سوال...
این دومین جملهایه که میره رو دیوار اتاقم!
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 0:40
کاری که این روزها مدام دارم تکرارش میکنم و به نوعی به لذت جاری در روزهای آخر سالم تبدیل شده. ماجرایی که خیلی وقت پیش در موردش نوشتم و به نظرم باید حداقل سالی چهار بار اون متن رو بخونم.xa0
یک دوجین کلمه به من قرض بدهید لطفا!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 7:48
ای پرنده پر بگیر...
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:43
آمدم کرمان تا از کلوتها و باغ شازده و بازار ارگ و نخلهای خسته سراغت را بگیرم... اما... همهشان روزه سکوت گرفته بودند.
شما بودین آب نمیشدین از این حجم مهربانی؟
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:43
کتابفروشیهای مرکز شهر همه رو رفتم. شهر کتاب رفتم. سایت انتشارات رفتم. جایی که کتاب دست دوم میفروختن رفتم. هیچ جا نداشت. رفتم تو سایت کتابخونه دانشگاه. دیدم یه نسخه اونجاست. فقط یه نسخه تو کتابخونه
بعدم یه سیگار روشن کرده باشه و راه افتاده باشه سمت شیراز...
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
تو پایانه جنوب حوالی ساعت 2 بعدازظهر تو اتوبوس نشسته بودم تا برم سمت اهواز. تو حال و هوای خودم بودم که یه دفعه دیدم یه راننده با لباس فرم اومد وایساد پشت اتوبوس کناری. چند ثانیه زل زد به روبروش. بعد
خاک و خاطره بازی!
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
دارم اتاقم رو بعد یکسال تمیز میکنم. لینک رادیو جوان رو باز کردم و الان داره آهنگ یک عشق و نصفی مسیح رو میخونه! شما گوش ندین بهش منم الان میزنم بره بعدی! تو اتاقم یک سال و نیمه هر کتابی هر گوشهای ا
سلام ماکسیمیلیانوس!
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
وسط تمیز کردن اتاق به این رسید رسیدم. به آبجی کوچیکه میگم ما اصحاب کهفیم! فقط معکوس کشیدیم! یه عده هم اینطوری به افزایش قیمتها پی میبرند دیگه! یه نکته میگم فقط که بی اطلاع هم نباشید. سال 90 سالی بو
یلدا به سعی سایه...
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
ایشالا دلاتون گرم گرم باشه. سرمای زمستون امسال رو فقط با کنار هم بودن میشه گذروند. قدر اونایی که کنارتون هستند رو بدونید. سفرههای همهمون امسال کوچیکتر شده بود. آب رفته بود. تعارف که نداریم. خیلیامو
بی تو بر من چه گذشت به روایت تصویر!
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
همیشه دوست داشتم منم یکی از این عکسا بگیرم. امروز اتفاقی وقتی داشتم برمیگشتم یادم افتاد دو ماه پیش از این درخته عکس گرفته بودم. خیلی برگای خوشرنگی داشت تو پاییز. خدا بالاخره قسمتم کرد! یه آرزو تو ل
از بدها...
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 9:28
اگه یه روزی بفهمی اون آدم خوبه زندگی نیستی چیکار میکنی؟