اولش کجا بودم؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «سایت به خانه برمی گردیم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : پاییز یهو میاد... مثل بهار و بقیه... و بذارید دو سال بعد بهتون بگم چی بود! و سر کلاس دختره اسمش ساقی بود. استاد گفت ساقیه؟ جواب داد: باوفا! همه گفتیم به به! و یک دوجین کلمه به من قرض بدهید لطفا! و یلدا به سعی سایه... و بی تو بر من چه گذشت به روایت تصویر! و یکی هم زنگ بزنه به مامان و دنیا بدون تو به من نمی چسبد... و همه اش مسأله انتخابه... و به دنیای من... و به خاطر یک مجتبی! و چرا کتاب های خوب به ما نمی چسبد؟ و به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست! و شاید به

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولش کجا بودم؟ دسترسی پیدا کنید

پاییز یهو میاد... مثل بهار و بقیه...

توی هتل با مستر لی وسط بندرعباس بودیم. آخر شب بود و هوای شرجی بیرون آدم رو کلافه می کرد. خودشون میگن این موقع سال هوا خیلی خوبه تازه. من که میگم جهنمه. تو رستوران مستر لی بهم گفت زن بگیر. گفتم پیداش ...

ادامه مطلب

بذارید دو سال بعد بهتون بگم چی بود!

دو سال پیش بود فکر کنم که شب عید مطلبی گذاشتم که از سر کار با یه بسته شکلات به عنوان هدیه عید دارم برمی گردم خونه و خوشحالم که یه شغل پاره وقت دارم. بعد شاکی بودم که برادرم کلی مزایا و عیدی و اینها د...

ادامه مطلب

سر کلاس دختره اسمش ساقی بود. استاد گفت ساقیه؟ جواب داد: باوفا! همه گفتیم به به!

دیشب وسط فیلم دیدن یه سکانسی بود که تاب مقاومت رو ازم گرفت و پستش کردم. دارم فیلمای اسکار امسال رو می بینم. درسته. بعد مدت ها. دوباره دارم به اصل خودم برمیگردم. هرچند می دونم نمی تونم زیاد تو فضاش بم...

ادامه مطلب

یک دوجین کلمه به من قرض بدهید لطفا!

...

ادامه مطلب

یلدا به سعی سایه...

ایشالا دلاتون گرم گرم باشه. سرمای زمستون امسال رو فقط با کنار هم بودن میشه گذروند. قدر اونایی که کنارتون هستند رو بدونید. سفره های همه مون امسال کوچیکتر شده بود. آب رفته بود. تعارف که نداریم. خیلیامو...

ادامه مطلب

بی تو بر من چه گذشت به روایت تصویر!

همیشه دوست داشتم منم یکی از این عکسا بگیرم. امروز اتفاقی وقتی داشتم برمی گشتم یادم افتاد دو ماه پیش از این درخته عکس گرفته بودم. خیلی برگای خوش رنگی داشت تو پاییز. خدا بالاخره قسمتم کرد! یه آرزو تو ل...

ادامه مطلب

یکی هم زنگ بزنه به مامان

صبح ساعت نه بیدار شدم. پاشدم مسواک زدم و آب لیمو عسل خوردم و رفتم ماشین رو گذاشتم برای سرویس تو نمایندگی. یکی معلوم نیست کی زده بود پشت صندوق و یه تیکه صندوق رو قر کرده بود. حالم گرفته شد و بعد چند د...

ادامه مطلب

دنیا بدون تو به من نمی چسبد...

بهترین غذا تو دلبرترین شهر ایران هم بهت نمیچسبه وقتی دلبر نباشه......

ادامه مطلب

همه اش مسأله انتخابه...

دو روز پیش سمت ابهر و تاکستان بودم. وسط راه یه جایی باید می رفتم شهرک خرمدشت. خسته بودم. راه رو پیدا نمی کردم. داشتم گم می شدم. داشت دیر می شد. با خودم گفتم خب که چی؟ چیکار می تونی بکنی؟ هیچی. همینه ...

ادامه مطلب

به دنیای من...

بانک سرمایه، آسیاتک، بانک شهر، بانی مد و آزمایشگاه نامی امروز فقط و فقط برای یکی از مخاطبانشان یک پیام مشترک ارسال کردند. پیامی که از سراسر جهان هم اگر مخابره می شد باز چیزی از اندوه من نمی کاست. اند...

ادامه مطلب

به خاطر یک مجتبی!

هفته قبل به بچه ها قول دادم فردا چندتا کتاب خوب برای نمایشگاه بهشون معرفی کنم. یادمه اسم چندتا کتاب رو روی تخته نوشتم و چون عجله ای شد گفتم بقیه اش هفته بعد که یه کم موضوعی تر صحبت کنیم روش. بچه ها سریع مشتاق میشن. هرچند نسل کتابخونی نیستند. ولی وقتی داستان کتاب ها رو با آب و تاب براشون بگی میشینن و گوش میدن. تو این فکرا چندتا کتاب از کتابخونه ام کشیدم بیر...

ادامه مطلب

چرا کتاب های خوب به ما نمی چسبد؟

گاهی وقت ها یه کتابی تو 15 سالگی کتاب منه. ولی تو 20 سالگی دیگه کتاب من نیست. اگه اصرار کنم که به خاطر تواتر خونده شدن کتاب و فقط محض رفع تکلیف و پر کردن آمار گودریدز بخونمش خودم رو آزار دادم و بدتر از اون ظلم بزرگی در حق اون کتاب کردم. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست!

شما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو راهپیمایی 22 بهمن از آزادی بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین پاره کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا آزادی و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردی! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شنا...

ادامه مطلب

شاید به نظر آیی...

دیروز عینکم رو عوض کردم. بیست و پنج صدم چشم راستم نمره اش بالاتر رفته بود. خانوم اپتومتریست اعصاب نداشت. وقتی بهش در مورد راه اندازی یک سیستم ساده هماهنگی با مراجعین توضیح دادم دلخور شد و گفت چونه ات رو بذار اینجا. پیشونی هم بچسبد اینجا. آن دورها تک درختی وسط دشت مدام فولو و فوکوس شد. بعد هم نسخه را نوشت و مرا به بیرون اتاق هدایت کرد. تعداد زیادی فریم امتحان کردم و آبجی کوچیکه گفت این یکی شبیه فریم لوئیس دگا تو پاپیونه. تو دلم گفتم اما من می خواستم پاپیون باشم، نه لوئیس دگا. بعد یادم افتاد پاپیون اصلا عینکی نبود. دختر منشی فریم رو ثبت کرد و گفت فردا ساعت شش تماس بگیرین که آماده شده یا نه. قبض رو گرفتم و تو جیبم گذاشتم. 140 تومن ناقابل. برای شفاف تر دیدن این دنیا؟ می ارزید؟ امروز عینک رو تحویل گرفتم. دنیام شفاف تر شد. جلوی آسانسور دختری که داخل مطب کارش با ما تمام شده بود کنارمان ایستاده ب...

ادامه مطلب

وای به حال دگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران + باید از این چیزا بنویسم. از این چیزا که می بینم و حس می کنم و حالم رو خوب می کنه امیدوارم می کنه و می تونه امید بده که هنوز دنیا به آخر نرسیده اما نمی نویسم. نمی دونم چرا نوشتن سخت شده. یه روزی اگه بهم می گفتن خواننده می گفتم چاووشی مگه شک داری؟ این سواله؟ می گفت...

ادامه مطلب

منم اولش باورم نمی شد ولی بلاگرا هم به خواب آدم میان!

دیشب خواب دیدم یه مزرعه دارم. بعد کلی از این بلاگرا می اومدن از مزرعه من رد بشن! بعضیاشون هیچ اهمیتی بهم نمی دادن. یعنی منو که می دیدن فقط نیازاشون رو می گفتن مثلا آب معدنی ای می خواستن، بنزینu200eشون تموم شده بود یا راهو گم کرده بودن و اشتباهی رسیده بودن به مزرعه و خلاصه من براشون فقط جواب یه سوال آ...

ادامه مطلب

رونوشت به ستاد دلبر + جوابیه از ستاد شعرا!

مشکلات تورم دل من حل نمی شود این مِهرها بدون تو مَسکن نمی شود ما پای صندوق رأی و تو پای تخت با رأی ما که تخت سبا گم نمی شود باید سُقُلمه زد به همه خواب مانده ها این شهر بی پوسترِ رخِ تو، بم نمی شود فردا که هر کسی به دلی رأی می دهد من هم، دلم، دروغ چرا، تنگ می شود! بازم ردیف و قافیه را من به هم زدم از خَبط من که راه غزل گم نمی شود یک روز در میان همین بیت های گنگ انگشت هر دوتایی مان رنگ می شود بعدش دگر چه نیازی به دور بعد؟ گفتی خدا یکی، یار ولی چند می شود؟ هر کس برای نفع خودش چون کنار رفت والله که...

ادامه مطلب

هزار بوسه عمیق به جا مانده

من چه کار ناتمومی تو سال 95 دارم؟ چیه که نمیذاره حتی دست بزنم به اون همه کتاب و برگه و چیزایی که چندین ماهه کف اتاقم پهن شدن و جمع شدنی هم نیستن. چیه که نمیذاره بادبادک باز رو بعد 4 ماه بذارم تو کتابخونه؟ اصلا بادبادک باز اینجا رو زمین چی کار می کنه؟ + ...

ادامه مطلب

جهان به اعتبار خنده ی تو زیباست

جدای از همه آن مغازه هایی که نشان شان کرده بودم با هم برویم و تمام آن هدیه هایی که با تعطیل شدن آن مغازه ها داغ خریدنشان برای تو بر دل من ماند. جدای همه ی آن هدایایی که برای تو بود و بی بهانه تقدیم خواهرها و خواهرزاده ها و دوستان دور و نزدیک شد. این بار خودت را برسان. بگذار برای ساعتی هم که شده با ...

ادامه مطلب

چیزهایی هست که به روی خودمان نمی آوریم

آدما کم کم که بزرگ میشن دوباره مثه بچگی هاشون از تاریکی می ترسن. از شب می ترسن. از تنها موندن می ترسن. از ساعت دو به بعد و سکوت ترسناکش می ترسن. از اینکه صدای نفس هیچ کسی موقع خوابیدن به گوش شون نیاد می ترسن. بعد تا آخرین لحظه های بیداری دلشون می خواد یکی کنارشون باشه. چنگ می زنن به هر راه ارتباطی که یکی رو کنارشون نگه می داره. به آخرین آی دی های آنلاین تلگرام شون زل می زنن. می رن سراغ صفحه وبلاگ های به روزه شده بیان. هر چند دقیقه صفحه اینستاگرام و مدیریت بیان شون رو رفرش می کنن. فکر کنم آدما دقیقا به خاطر همون دلایل بچگی شون که می رفتن سراغ مامانا، آره به خاطر همون دلایل ازدواج می کنن. فقط چون دیگه روشون نمیشه برن پیش مامانشون بخوابن یه آدم تنهای ترسیده مثل خودشون رو پیدا می کنن. همین....

ادامه مطلب

حواسم به دربی بود!عربی 4 تا، دین و زندگی 6 تا سوال دادم!

سوال آخر برگه زیری اینه که چرا فقط انسان بین موجودات می تواند زمان تلف شده داشته باشد؟ به کسی که بنویسه چون فقط انسان می تواند بلاگر شود ترمش رو بیست می دم حتی! ادامه مطلب...

ادامه مطلب

من به فکر خستگی های تن پرنده هام

دلم می خواست من همان مرد چهارشانه رویاهایت بودم. همان که از جای دوری آمده است. در شهر شما کسی را نمی شناسد. دست های بزرگی دارد و هر روز با تبر و تیشه اش به جنگل می رود. شب ها پشت هامرش چندین درخت را بار می زند و یک دستش را از شیشه ماشین بیرون انداخته و به شهر باز می گردد. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

جمله عبدولی را با جاگذاری کلمه مناسب به جای المپیک کامل کنید!

امروز طی یک پیامک محترمانه گفتند که سرویس اشعار مناسبتی شما از شماره 201317 صد تومنی به شماره جدید 201605 دویست تومنی منتقل و از شنبه دوباره براتون ارسال میشه. لغو سرویس با ارسال خاموش یا off. من هم ده بار خاموش و off رو دوباره فرستادم. اما هیچ پیامکی برای تأیید لغو شدن سرویسم ارسال نکردند. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

به یاد روزهای خوش با حسام الدین اخلاق پور

کنترل با شما:) + اگه شنا بلد بودم حل بود!...

ادامه مطلب

به خانه برمی گردید یا برتان گردانم؟

اُملت مخصوص لافکادیوی پنجه طلا! در کوه و بر روی آتیش با دستور پخت سرّی! در راستای این پست 22 فوریه و کامنت هایش. کامل تو تصویر هست؟ لانگ شات گرفتم که بعدا حرف درنیارید. + آیا زمان آن نرسیده است؟ همانا بدانید و آگاه باشید املت تنها از برای ایمان آورندگان است....

ادامه مطلب

به خانه برگردیم برایتان بشوم یا نشوم؟

دوما کمی خلاقیت و پررو بودن در غذا درست کردن را از 22 فوریه یاد بگیرید که هرچه دم دستش هست را می اندازد داخل قابلمه و تهش هم با پررویی تمام می گوید دستورالعمل خواستید بهم بگویید! سوما دستورالعمل خواستید بگویید برایتان بنویسم. فقط هم به پسرهای مجرد بی اعصاب دستورپخت می دهم. ادامه مطلب...

ادامه مطلب