اولش کجا بودم؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «تو اگر در دیده مجنون نشینی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : یا چطور از درد کشیدن لذت ببریم... و دونه تو بکار! و جشن تولد دلبر در شاه گلی تبریز! و در ادامه همه چی اونوره ترسه... و بذارید دو سال بعد بهتون بگم چی بود! و آشنایی در کافه های خونین یا برائت از نیکولا با فریاد موکوشله ! و خیلی غصه ام گرفت اون روز آخه منم دلار از نزدیک ندیده بودم هنوز! و بی تو بر من چه گذشت به روایت تصویر! و شهری که دلبر توش نباشه برزیل نمیشه! و دنیا بدون تو به من نمی چسبد... و آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد و زنده رود بی تو مرده بود... و به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماع

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولش کجا بودم؟ دسترسی پیدا کنید

یا چطور از درد کشیدن لذت ببریم...

دل کندم. باید مسئولیت همه چیز رو خودم گردن می گرفتم. چمدون رو برداشتم گذاشتم صندوق عقب. سوار شدم. مامان کنار ماشین بغض کرده بود. شیشه رو دادم پایین. فایده نداشت. پیاده شدم بغلش کردم و بوسیدمش و گف...

ادامه مطلب

دونه تو بکار!

میدونی اوضاع چطوریه؟ بذار رک باشیم دیگه. هر روز داریم این چیزا رو میشنویم. یه طوری که دلت میخواد هر شب که خوابت میبره و صبح چشمات رو باز میکنی بفهمی تمام این 30 سال یه کابوس بوده. یه کابوس طولانی که ...

ادامه مطلب

جشن تولد دلبر در شاه گلی تبریز!

شب اول تبریز چندتا رستوران معروف داره. خوب بودنش رو باید امتحان کنید. ولی خب حداقل به اسم اینها شناخته شده تر هستند. تصمیم گرفتم برم رستوران جلالی و شام بخورم. فکر کنم چندتا شعبه تو تبریز داره. من رف...

ادامه مطلب

در ادامه همه چی اونوره ترسه...

اولین مأموریتی که تنهایی رفتم رشت بود. دروغ چرا ترسیده بودم. انقدر استرس داشتم که شبش خوابم نمی برد. آخر سر وسط خواب و بیداری به خودم گفتم میرم اگه دیدم بهم محل ندادن و تحویلم نگرفتن و اصن دیگه تو بد...

ادامه مطلب

بذارید دو سال بعد بهتون بگم چی بود!

دو سال پیش بود فکر کنم که شب عید مطلبی گذاشتم که از سر کار با یه بسته شکلات به عنوان هدیه عید دارم برمی گردم خونه و خوشحالم که یه شغل پاره وقت دارم. بعد شاکی بودم که برادرم کلی مزایا و عیدی و اینها د...

ادامه مطلب

آشنایی در کافه های خونین یا برائت از نیکولا با فریاد موکوشله !

از پارسال شهریور که تصمیم گرفتم برنامه ازدواج را کلید بزنم و موردهایی را که می شناسم لیست کردم و به اتفاقات زندگی جدی تر از دریچه پیدا کردن آدم مناسب نگاه کردم و تقریبا ناامید از معرفی کردن یک دختر م...

ادامه مطلب

خیلی غصه ام گرفت اون روز آخه منم دلار از نزدیک ندیده بودم هنوز!

این هفته یکی از سخت ترین هفته های زندگیم بود. از شنبه تا چهارشنبه رو به جای ساعت 4 بعدازظهر ساعت 9 و 10 شب برگشتم خونه و کلی جلسه و هماهنگی و استرس داشتم. تازه یکی از بدترین روزای امسال رو هم همین دی...

ادامه مطلب

بی تو بر من چه گذشت به روایت تصویر!

همیشه دوست داشتم منم یکی از این عکسا بگیرم. امروز اتفاقی وقتی داشتم برمی گشتم یادم افتاد دو ماه پیش از این درخته عکس گرفته بودم. خیلی برگای خوش رنگی داشت تو پاییز. خدا بالاخره قسمتم کرد! یه آرزو تو ل...

ادامه مطلب

شهری که دلبر توش نباشه برزیل نمیشه!

ساعت چهار صبح کمک راننده اومد ته اتوبوس و چرخی بین صندلی های خالی زد و برگشت. چند نفری پیاده شدند. باورم نمی شد اینجا همون جایی باشه که باید پیاده بشم. وقتی داشت راه می افتاد گفتم اهوازه؟ با لهجه جنو...

ادامه مطلب

دنیا بدون تو به من نمی چسبد...

بهترین غذا تو دلبرترین شهر ایران هم بهت نمیچسبه وقتی دلبر نباشه......

ادامه مطلب

آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد

اتفاقی و به درخواست دوست صاحبدلی از خانواده ای فرهنگی و اهل هنر که بر سبیل اتفاق با هم در جلسه ای چند دقیقه دمخور شده بودیم مجال صحبت از موسیقی و شعر و داستان و فیلم و عاشقانه های علی حاتمی پیش آمد....

ادامه مطلب

زنده رود بی تو مرده بود...

نصف جهان رو هم گشتم نبودی. + ممنون بابت تمام پیام های این چندروزه چه اونها که از دست من عصبانی بودن و پیام دادن یا پست گذاشتن چه اونهایی که مهربون و گوگولی پیام گذاشتن و چه اونهایی که شیک و باکلاس و خلاصه برام نوشتن. جواب همه کامنتا رو تو اولین فرصت میدم. ...

ادامه مطلب

به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست!

شما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو راهپیمایی 22 بهمن از آزادی بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین پاره کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا آزادی و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردی! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شنا...

ادامه مطلب

فلسفه تو فاصله واحد کپی پشت دانشکده فیزیک تا کتابخونه مرکزی

زنون یه آدم معروفه که کلی پارادوکس مطرح کرده. یکیش اینه که میگه فرض کنین قهرمان یونانی آشیل بخواد با یه لاک پشت مسابقه بده. از اونجا که آشیل مطمئنه که لاک پشت رو می بره اجازه میده لاک پشت یه کم جلوتر از اون مسابقه رو شروع کنه. وقتی آشیل خودش رو به نقطه ای که لاک پشت مسابقه رو شروع کرده می رسونه لاک پشت یه قسمت کوچیکی جلوتر رفته و حالا آشیل باید به نقطه دوم برسه. وقتی این کار رو انجام میده باز هم لاک پشت کمی جلوتر رفته تو این زمان و این بار آشیل باید خودش رو به نقطه سوم برسونه. این پروسه به همین صورت ادامه پیدا می کنه و به طرز عجیبی گویا آشیل پرسرعت هیچ وقت نمی تونه به لاک پشت برسه و بازنده میشه... ادامه مطلب...

ادامه مطلب

مثل تو

+ فقط باید درک کنی... تو خیلی هستی میچ! - خیلی چی؟ + با یه دختر آشنا میشی، شاید خوشگل باشه، شاید باهوش باشه، شاید بامزه باشه، شاید والدینت ازش خوششون بیاد. شاید خیلی شانس بیاری و یکی دو تا از این ویژگی ها رو داشته باشه. تو همه اش رو داشتی. این خیلیه. ...

ادامه مطلب

شاید سلام در دل سنگش اثر کند

همین الان پیامک رسید که محمد یس صحیح و سالم به دنیا اومده و کلی باباش ذوق کرده:) یه جوری از بابا شدن دوستم خوشحالم که انگاری خودم بابا شدم. خدمت شما عرض شود که پیمان دوست منه نه داماد ما:) از صبح کلی پیام تبریک تحویل گرفتیم که دایی شدنتون مبارک. من 5 بار تا الان دایی شدم به خدا بسه برام. همینا مخم رو خوردن. همین 5 تا کچلم کردن:) دعا کنید یه روز منم بابا بشیم. بابای فاطمه کوثر... + تا امروز اسم دخترم رو به هیچ کس نگفته بودم. حتی مادر و خواهرام. یه بار اسم پسرم رو گفتم گذاشتن رو بچه شون:) ببینید چقده شما عزیزید. ++ برای شب امتحانی ها: اول برگه هاتون سلام کنید. حتی شده یه جمله حالا نه چاپلوسی یه چیزی که بخوره به تصور معلم از شما به زبون خودتون برای معلم تون بنویسید. هنر ظریفیه که اگه درست و به جا باشه معلم ها یه دفعه جا می خورن و وسط خستگی تصحیح کردن برگه ها حال شون خوب میشه. بعدم با برگه تو...

ادامه مطلب

مرا ببخش اگر دوستت دارم

در خانه چشم پوشی می کنی در وبلاگ از برداشت های اشتباه این و آن چشم پوشی می کنی و در خواندن کامنت کوچک ترهایی که وقایع را با نگاه خودشان و از پنجره دنیای خودشان می بینند. گاهی اوقات به خودت می گویی شاید اصلا چنین کامنتی اگر چند دقیقه بیشتر گذشته بود هرگز ارسال نمی شد؛ و می گویی پس بیا فکر کنیم هرگز ارسال نشده است... ادامه مطلب...

ادامه مطلب

دلبرم دلبر حیدر...

مامان اینا نشستن دارن دوباره تکرار شب دهم رو نگاه می کنن. باز حیدر رفته دزدی و باز عاشق شده باز دلبر واسه یه نذر کهنه شرط کرده که حیدر وسط بگیر و ببند ده شب تعزیه اجرا کنه تا بله رو بگیره و به خواست دلش برسه. دلم از یه طرف واسه حیدر شور میزنه از یه طرف حسرت میخورم که دلبر حداقل تکلیف اونو روشن کرده. به خودم فکر می کنم که دلبر یه خنده به رومون کرده اونم نصفه نیمه و رفته تو محاق نشسته. تکلیف مون مع...

ادامه مطلب

اگر از احوال ما بپرسید...

ساعت دوازده و خورده ای شبه. پشت پنجره بارون داره خودش رو با ریتم تندی به شیشه می کوبه. درست وسط یه شب کاملا تابستونی، هوا کاملا پاییزی شده. انگار یه روز خوب پاییزی رو از وسط آبان کشیدن بیرون و جا کردن وسط دل تابستون تا از ناامیدی دق نکنیم؛ که دووم بیاریم. که یادمون بیاد یه روزایی تو چاله های آب با...

ادامه مطلب

منم اولش باورم نمی شد ولی بلاگرا هم به خواب آدم میان!

دیشب خواب دیدم یه مزرعه دارم. بعد کلی از این بلاگرا می اومدن از مزرعه من رد بشن! بعضیاشون هیچ اهمیتی بهم نمی دادن. یعنی منو که می دیدن فقط نیازاشون رو می گفتن مثلا آب معدنی ای می خواستن، بنزینu200eشون تموم شده بود یا راهو گم کرده بودن و اشتباهی رسیده بودن به مزرعه و خلاصه من براشون فقط جواب یه سوال آ...

ادامه مطلب

آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو...

مامان و آبجی کوچیکه رفتن دکتر. به خاطر زانوهای مامان. هر ماه میره و کلی قرص و آمپول گرون و تزریق و فایده چندانی هم نداره. ولی خب حداقل سرپا نگهش داشته. مامان تمام دنیاس. تو خونه تنها ول می چرخم از پله ها می رم پایین و می پیچم تو آشپزخونه در یخچال رو باز می کنم و یخچال با زبون بی زبونی ناله می کنه که به خدا از دو دقه قبل کسی خونه نبوده که چیزی بذاره تو شکم من! تو رو جدت اون درو ببند! نمی بندم! نگاه می کنم به چندتا سیب و یه دونه پرتقالی که مونده تو جا میوه ای. بعد در فریزر رو باز می کنم و تو کش...

ادامه مطلب

میم مثل محبت تو که ته نداره

مادر است و مهربانی هایش. اینکه هیچ گاه چیزی را به دل نمی گیرد؛ که یک نقطه تاریک هم در دلش نیست. مگر می شود؟ برادرم که زن گرفت و کیلومترها از خانه ی پدری دور شد، مادر هیچ شکایتی نکرد. هر روز غصه و نگرانی بود که حالشان خوب باشد که زندگی برایشان سخت نباشد. که چرا نمی تواند از سبزی های پاک کرده و حبوبا...

ادامه مطلب

جهان به اعتبار خنده ی تو زیباست

جدای از همه آن مغازه هایی که نشان شان کرده بودم با هم برویم و تمام آن هدیه هایی که با تعطیل شدن آن مغازه ها داغ خریدنشان برای تو بر دل من ماند. جدای همه ی آن هدایایی که برای تو بود و بی بهانه تقدیم خواهرها و خواهرزاده ها و دوستان دور و نزدیک شد. این بار خودت را برسان. بگذار برای ساعتی هم که شده با ...

ادامه مطلب

تو رابطه پایین سمت راستم K باید عددی زوج باشه!

همیشه عاشق معلم هایی بودم که کل درس جلسه رو روی تخته می نوشتن و می شد با یه نگاه فهمید امروز قراره چی یاد بگیریم. معلمی کار سختیه. چندین و چند سلیقه ی مختلف تو یه فضای کوچیک دور هم جمع می شن. استعدادها مختلفه، توانایی ها متفاوته و حتی هر دانش آموز برای خودش شیوه های خاصی برای آموزش نیاز داره. خیلی سخته که بتونی برای تمام این افراد یه روش مناسب پیدا کنی که بیشترین بازده رو داشته باشه. امروز وقتی داشتن امتحان میان ترم رو جواب می دادن طرح درس رو کامل رو تخته نوشتم. بچه ها این روزها خیلی از دست یادگیری از طریق تدریس فراری اند. حق هم دارند. دیگه کم کم دوران این یادگیری های جبری باید به سر برسه. هر آدمی باید با روش مناسب خودش آموزش ببینه و نیاز به حضور فیزیکی تو یه محل برای آموزش دیدن باید فقط تو کتاب های تاریخ به یادگار بمونه. ...

ادامه مطلب

یک گلدان هم برای مادر امیر!

دو ماه پیش بود فکر کنم. آذرماه. سرما یک باره دیوانه وار وسط پاییز چند روزمان را زمستان کرد. مادر حواسش پی لباس ما و گرمای خانه و اینها رفت. یک روز صبح که به پشت بام رفته بود دید همه گل هایش سوخته اند. یادم هست قرار بود برای گلدان ها نایلون بخریم. دیر شد. چون مادر همیشه آخرین اولویت خانه است. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

حواسم به دربی بود!عربی 4 تا، دین و زندگی 6 تا سوال دادم!

سوال آخر برگه زیری اینه که چرا فقط انسان بین موجودات می تواند زمان تلف شده داشته باشد؟ به کسی که بنویسه چون فقط انسان می تواند بلاگر شود ترمش رو بیست می دم حتی! ادامه مطلب...

ادامه مطلب

تو مهربان تر نمی شوی؟

کاج همسایه دیگر نمی گوید با تندی: مردم آزار از تو بیزارم، دور شو دست از سرم بردار، من کجا طاقت تو را دارم... کاج همسایه ی کتاب پنجم دبستان عوض شده است. دیگر سیم بانان هم پس از مرمت سیم نیازی نیست راه تکرار بر خطر ببندند و آن کاج دیگر را هم با تبر تکه تکه بشکنند. تمام دنیا فهمیده است. حتی آقا جواد هم دستش آمده که آدم ها را با داستان هایی که برایشان می گوییم می سازیم. دیگر تندی و خشم و نفرت جوابگو نیست. دیگر نباید به انتظار سیم بانان بنشینیم. از دست دادن بس است. دنیا کمی به مهربانی نیاز دارد. این روزها شده به بهانه ی ماهِ مهر... + من زنده ام. ...

ادامه مطلب

لافکادیو همونی بود که تو آبان متولد شده دیگه!

چندوقت پیش یکی داشت سه قدم جلوتر از من راه می رفت تو خیابون. یه پنج تومنی از جیبش افتاد. من اومدم بردارم صداش کنم بگم داداش پولت افتاد. یکی مچم رو گرفت آقا بده بهش. ندیدی مگه؟ دزدیه داداش. حرومه. نخور این پولا رو. خلاصه ما دزدیم. ما بدیم. ما عخیم. اونا فقط کار نادرستی کردن که حالا ان شاء الله تو فیشای بعدی کمتر می گیرن جبران میشه. ما دزدی نکنیم. ما مال مردم رو نخوریم. ما از مال مردم بالا نریم. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

درخشش ناامیدی در یک ذهن خسته

از اتفاقای معمول جمعه شبای تنهایی آدم هم یکیش اینه که بشینی یهو تو اینستاگرام خاک خورده ات همچین چیزی بنویسی....

ادامه مطلب

آنکه با ما در اُفتاد؟ چی؟ صدا نمیاد...

...

ادامه مطلب