یا چطور از درد کشیدن لذت ببریم...
دل کندم. باید مسئولیت همه چیز رو خودم گردن می گرفتم. چمدون رو برداشتم گذاشتم صندوق عقب. سوار شدم. مامان کنار ماشین بغض کرده بود. شیشه رو دادم پایین. فایده نداشت. پیاده شدم بغلش کردم و بوسیدمش و گف...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «آهنگ عطر تو از ماهایا» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : یا چطور از درد کشیدن لذت ببریم... و دونه تو بکار! و جشن تولد دلبر در شاه گلی تبریز! و بذارید دو سال بعد بهتون بگم چی بود! و آشنایی در کافه های خونین یا برائت از نیکولا با فریاد موکوشله ! و خیلی غصه ام گرفت اون روز آخه منم دلار از نزدیک ندیده بودم هنوز! و من باب پشت پرده رفاقت یا چگونه برای لافکادیو بگ بگیریم یا شماها هم از این کارها بکنید... و که این فرد مدت هاست از خود خارج شده و برنگشته... و که فرصت کوتاه مون داره از دست میره... و این بود دنیایی که قرار بود بسازیم؟ و شما بودین آب نمی شدین از ا با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولش کجا بودم؟ دسترسی پیدا کنیددل کندم. باید مسئولیت همه چیز رو خودم گردن می گرفتم. چمدون رو برداشتم گذاشتم صندوق عقب. سوار شدم. مامان کنار ماشین بغض کرده بود. شیشه رو دادم پایین. فایده نداشت. پیاده شدم بغلش کردم و بوسیدمش و گف...
ادامه مطلبمیدونی اوضاع چطوریه؟ بذار رک باشیم دیگه. هر روز داریم این چیزا رو میشنویم. یه طوری که دلت میخواد هر شب که خوابت میبره و صبح چشمات رو باز میکنی بفهمی تمام این 30 سال یه کابوس بوده. یه کابوس طولانی که ...
ادامه مطلبشب اول تبریز چندتا رستوران معروف داره. خوب بودنش رو باید امتحان کنید. ولی خب حداقل به اسم اینها شناخته شده تر هستند. تصمیم گرفتم برم رستوران جلالی و شام بخورم. فکر کنم چندتا شعبه تو تبریز داره. من رف...
ادامه مطلبدو سال پیش بود فکر کنم که شب عید مطلبی گذاشتم که از سر کار با یه بسته شکلات به عنوان هدیه عید دارم برمی گردم خونه و خوشحالم که یه شغل پاره وقت دارم. بعد شاکی بودم که برادرم کلی مزایا و عیدی و اینها د...
ادامه مطلباز پارسال شهریور که تصمیم گرفتم برنامه ازدواج را کلید بزنم و موردهایی را که می شناسم لیست کردم و به اتفاقات زندگی جدی تر از دریچه پیدا کردن آدم مناسب نگاه کردم و تقریبا ناامید از معرفی کردن یک دختر م...
ادامه مطلباین هفته یکی از سخت ترین هفته های زندگیم بود. از شنبه تا چهارشنبه رو به جای ساعت 4 بعدازظهر ساعت 9 و 10 شب برگشتم خونه و کلی جلسه و هماهنگی و استرس داشتم. تازه یکی از بدترین روزای امسال رو هم همین دی...
ادامه مطلبخلاصه برداشت از این پست آزاد است. فقط جمله آخرش منو کشته که طرف رو یه ساعت هدایت کرده و به قول ماها یک سرویس کامل طرف رفته و برگشته:) بعد برمیگرده میگه من هرچی بگیری قبول دارم!!! آخه قربون شما بشم من! این بنده خدا که ......
ادامه مطلبکی برای ما آگهی می چسبونه؟ + نون دال الف: من اون پست رو خوندم و این رفیق قدیمی جواب کامنت من رو هم هنوز نداده. بهش بگو دست بردار از این در وطن خویش غریب......
ادامه مطلببچه که بودم با داداشم خیلی دعوام می شد. تو شوخی و جدی کتک کاری هم کم نکردیم. چهار سال از من بزرگتر بود و من همیشه کتک می خوردم. یه بار بدجور دعوامون شد. یه مشت زد تو صورتم و هنوز که هنوزه دردش رو حس م...
ادامه مطلبنمی دونم چطوری می خوای این پیشنهادت رو جبران کنی غمی. ولی کار سختیه. روز جمعه ام خراب شد. غم عالم رو سینه ام نشست و دارم هی فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم و به جوابی نمی رسم برای این سوال......
ادامه مطلبکتابفروشی های مرکز شهر همه رو رفتم. شهر کتاب رفتم. سایت انتشارات رفتم. جایی که کتاب دست دوم می فروختن رفتم. هیچ جا نداشت. رفتم تو سایت کتابخونه دانشگاه. دیدم یه نسخه اونجاست. فقط یه نسخه تو کتابخونه ...
ادامه مطلبتو پایانه جنوب حوالی ساعت 2 بعدازظهر تو اتوبوس نشسته بودم تا برم سمت اهواز. تو حال و هوای خودم بودم که یه دفعه دیدم یه راننده با لباس فرم اومد وایساد پشت اتوبوس کناری. چند ثانیه زل زد به روبروش. بعد ...
ادامه مطلبدارم اتاقم رو بعد یکسال تمیز می کنم. لینک رادیو جوان رو باز کردم و الان داره آهنگ یک عشق و نصفی مسیح رو می خونه! شما گوش ندین بهش منم الان میزنم بره بعدی! تو اتاقم یک سال و نیمه هر کتابی هر گوشه ای ا...
ادامه مطلبهمیشه دوست داشتم منم یکی از این عکسا بگیرم. امروز اتفاقی وقتی داشتم برمی گشتم یادم افتاد دو ماه پیش از این درخته عکس گرفته بودم. خیلی برگای خوش رنگی داشت تو پاییز. خدا بالاخره قسمتم کرد! یه آرزو تو ل...
ادامه مطلبساعت چهار صبح کمک راننده اومد ته اتوبوس و چرخی بین صندلی های خالی زد و برگشت. چند نفری پیاده شدند. باورم نمی شد اینجا همون جایی باشه که باید پیاده بشم. وقتی داشت راه می افتاد گفتم اهوازه؟ با لهجه جنو...
ادامه مطلببهترین غذا تو دلبرترین شهر ایران هم بهت نمیچسبه وقتی دلبر نباشه......
ادامه مطلباتفاقی و به درخواست دوست صاحبدلی از خانواده ای فرهنگی و اهل هنر که بر سبیل اتفاق با هم در جلسه ای چند دقیقه دمخور شده بودیم مجال صحبت از موسیقی و شعر و داستان و فیلم و عاشقانه های علی حاتمی پیش آمد....
ادامه مطلبنصف جهان رو هم گشتم نبودی. + ممنون بابت تمام پیام های این چندروزه چه اونها که از دست من عصبانی بودن و پیام دادن یا پست گذاشتن چه اونهایی که مهربون و گوگولی پیام گذاشتن و چه اونهایی که شیک و باکلاس و خلاصه برام نوشتن. جواب همه کامنتا رو تو اولین فرصت میدم. ...
ادامه مطلبشما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو راهپیمایی 22 بهمن از آزادی بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین پاره کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا آزادی و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردی! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شنا...
ادامه مطلبزنون یه آدم معروفه که کلی پارادوکس مطرح کرده. یکیش اینه که میگه فرض کنین قهرمان یونانی آشیل بخواد با یه لاک پشت مسابقه بده. از اونجا که آشیل مطمئنه که لاک پشت رو می بره اجازه میده لاک پشت یه کم جلوتر از اون مسابقه رو شروع کنه. وقتی آشیل خودش رو به نقطه ای که لاک پشت مسابقه رو شروع کرده می رسونه لاک پشت یه قسمت کوچیکی جلوتر رفته و حالا آشیل باید به نقطه دوم برسه. وقتی این کار رو انجام میده باز هم لاک پشت کمی جلوتر رفته تو این زمان و این بار آشیل باید خودش رو به نقطه سوم برسونه. این پروسه به همین صورت ادامه پیدا می کنه و به طرز عجیبی گویا آشیل پرسرعت هیچ وقت نمی تونه به لاک پشت برسه و بازنده میشه... ادامه مطلب...
ادامه مطلبآیین هر آهنگ چاووشی یه پست از لافکادیو رو چندوقتی بود کنار گذاشته بودم. اما این آهنگه توش دلبر داره... تازه دلبرش هم مغروره... توش پُره از پریشونی و پشیمونی.... تازه پاییزی هم هست... تهش هم قول میگیره از دلبر که برگرده... هر چند همه مون می دونیم که برنمیـ....حالا اول هفته رو با بارونی که داره تُن تُن پشت پنجره میاد خوش بگذرونین، وقت زیاد هست من از دلبر گله کنم. + شهرزاد قصه ها بگو برمیگردی......
ادامه مطلب+ فقط باید درک کنی... تو خیلی هستی میچ! - خیلی چی؟ + با یه دختر آشنا میشی، شاید خوشگل باشه، شاید باهوش باشه، شاید بامزه باشه، شاید والدینت ازش خوششون بیاد. شاید خیلی شانس بیاری و یکی دو تا از این ویژگی ها رو داشته باشه. تو همه اش رو داشتی. این خیلیه. ...
ادامه مطلببچه که بودیم وقتی کفشدوزکی در حیاط یا میان سبزی هایی که مامان خریده بود پیدا می کردیم می گذاشتیمش رو دستمان و دعا می کردیم برود روی انگشت اشاره مان. بعد چشم هایمان را می بستیم و در دلمان به چیزهایی که می خواستیم فکر می کردیم. آبجی بزرگه گفته بود به آرزوهای واقعی تان فکر کنید. آروزهای خیلی خیلی خوب. ادامه مطلب...
ادامه مطلبیه زمان هایی تو زندگی ما آدما هست. برای هر کسی یه روز و یه ساعت و یه تاریخ خاصیه. شایدم چندتا تاریخ تو زندگی بعضی از ماها باشه که این خاصیت رو داشته باشه. این لحظه ها تکرار نشدنی ان. یه جورایی نقاط عطف زندگی ما هستن. با خودت که می شینی حساب و کتاب م...
ادامه مطلبخداییش از اینکه دو سال و خورده ای کامنتایی که برای من گذاشته بودین رو ندیده بودین و یه دفعه نشستین همه اش رو با هم خوندین چقدر ذوق کردین؟:) # ما_برای_ساختن_این_ذوق های_کوچک_دو_سال_فحش_خوردیم_قدر_بدونید!...
ادامه مطلبساعت دوازده و خورده ای شبه. پشت پنجره بارون داره خودش رو با ریتم تندی به شیشه می کوبه. درست وسط یه شب کاملا تابستونی، هوا کاملا پاییزی شده. انگار یه روز خوب پاییزی رو از وسط آبان کشیدن بیرون و جا کردن وسط دل تابستون تا از ناامیدی دق نکنیم؛ که دووم بیاریم. که یادمون بیاد یه روزایی تو چاله های آب با...
ادامه مطلبشما شاید یادتون نیاد. اما یه شعری داشتیم تو کتاب فارسی که اسمش بود ما همه اکبر لیلا زادیم. خیلی هم تراژیک بود. در راستای پست قبلی عده زیادی اومدن گفتن بابا تخیل، بابا ضمیر ناخودآگاه، بابا کلاه، بابا مزرعه دار، بابا مو قشنگ!، بابا جنس خوب، بابا متاع!، بابا رویاپرداز و بابا حدیث میر امینی تو خواباش...
ادامه مطلب"عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشیم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش." ...
ادامه مطلبمشکلات تورم دل من حل نمی شود این مِهرها بدون تو مَسکن نمی شود ما پای صندوق رأی و تو پای تخت با رأی ما که تخت سبا گم نمی شود باید سُقُلمه زد به همه خواب مانده ها این شهر بی پوسترِ رخِ تو، بم نمی شود فردا که هر کسی به دلی رأی می دهد من هم، دلم، دروغ چرا، تنگ می شود! بازم ردیف و قافیه را من به هم زدم از خَبط من که راه غزل گم نمی شود یک روز در میان همین بیت های گنگ انگشت هر دوتایی مان رنگ می شود بعدش دگر چه نیازی به دور بعد؟ گفتی خدا یکی، یار ولی چند می شود؟ هر کس برای نفع خودش چون کنار رفت والله که...
ادامه مطلب