اولش کجا بودم؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که بارانیم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : روایت هفت پیکری که هشت پیکر بود... و من باب پشت پرده رفاقت یا چگونه برای لافکادیو بگ بگیریم یا شماها هم از این کارها بکنید... و که این فرد مدت هاست از خود خارج شده و برنگشته... و که فرصت کوتاه مون داره از دست میره... و این بود دنیایی که قرار بود بسازیم؟ و این دومین جمله ایه که میره رو دیوار اتاقم! و خاک و خاطره بازی! و بشمار که غم های دل ما بی شمار است! و که نیامد و نیامد و نیامد و یکی هم زنگ بزنه به مامان و شهری که دلبر توش نباشه برزیل نمیشه! و وصایای امپراطوری که آخرین ساعات سلطنتش را میگذراند

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولش کجا بودم؟ دسترسی پیدا کنید

روایت هفت پیکری که هشت پیکر بود...

کوله ام رو جمع کردم که برم کرمانشاه... دلم گرفته از غروبی... نمی دونم چرا... شب با خودم فکر می کردم که الان باید یکی بود که هی پیام می داد و می گفت می خوای برسونمت تا ترمینال؟ باید یکی بود که وسایلم ...

ادامه مطلب

من باب پشت پرده رفاقت یا چگونه برای لافکادیو بگ بگیریم یا شماها هم از این کارها بکنید...

خلاصه برداشت از این پست آزاد است. فقط جمله آخرش منو کشته که طرف رو یه ساعت هدایت کرده و به قول ماها یک سرویس کامل طرف رفته و برگشته:) بعد برمیگرده میگه من هرچی بگیری قبول دارم!!! آخه قربون شما بشم من! این بنده خدا که ......

ادامه مطلب

که این فرد مدت هاست از خود خارج شده و برنگشته...

کی برای ما آگهی می چسبونه؟ + نون دال الف: من اون پست رو خوندم و این رفیق قدیمی جواب کامنت من رو هم هنوز نداده. بهش بگو دست بردار از این در وطن خویش غریب......

ادامه مطلب

که فرصت کوتاه مون داره از دست میره...

بچه که بودم با داداشم خیلی دعوام می شد. تو شوخی و جدی کتک کاری هم کم نکردیم. چهار سال از من بزرگتر بود و من همیشه کتک می خوردم. یه بار بدجور دعوامون شد. یه مشت زد تو صورتم و هنوز که هنوزه دردش رو حس م...

ادامه مطلب

این بود دنیایی که قرار بود بسازیم؟

نمی دونم چطوری می خوای این پیشنهادت رو جبران کنی غمی. ولی کار سختیه. روز جمعه ام خراب شد. غم عالم رو سینه ام نشست و دارم هی فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم و به جوابی نمی رسم برای این سوال......

ادامه مطلب

این دومین جمله ایه که میره رو دیوار اتاقم!

کاری که این روزها مدام دارم تکرارش می کنم و به نوعی به لذت جاری در روزهای آخر سالم تبدیل شده. ماجرایی که خیلی وقت پیش در موردش نوشتم و به نظرم باید حداقل سالی چهار بار اون متن رو بخونم. ...

ادامه مطلب

خاک و خاطره بازی!

دارم اتاقم رو بعد یکسال تمیز می کنم. لینک رادیو جوان رو باز کردم و الان داره آهنگ یک عشق و نصفی مسیح رو می خونه! شما گوش ندین بهش منم الان میزنم بره بعدی! تو اتاقم یک سال و نیمه هر کتابی هر گوشه ای ا...

ادامه مطلب

بشمار که غم های دل ما بی شمار است!

غمی که پست میذاره من حتما میرم می خونمش. نه اینکه دوستش دارم یا از اخلاقیاتش خوشم بیاد اونا به کنار که کلا یه جورایی فازهامون خیلی جورن تو یه سری مسائل، ولی بیشتر به خاطر اینکه متن هایی که می نویسه ه...

ادامه مطلب

که نیامد و نیامد و نیامد

بلیط قطار گرفتم و هتل رزرو کردم و مامان و بابا و آبجی کوچیکه رو راهی کردم مشهد. نمی دونم چه فکری با خودم کردم. خواستم کدوم گناهم رو با این کار بشورم یا تلاش کنم به خودم چی رو ثابت کنم؟ که هنوز آدم خو...

ادامه مطلب

یکی هم زنگ بزنه به مامان

صبح ساعت نه بیدار شدم. پاشدم مسواک زدم و آب لیمو عسل خوردم و رفتم ماشین رو گذاشتم برای سرویس تو نمایندگی. یکی معلوم نیست کی زده بود پشت صندوق و یه تیکه صندوق رو قر کرده بود. حالم گرفته شد و بعد چند د...

ادامه مطلب

شهری که دلبر توش نباشه برزیل نمیشه!

ساعت چهار صبح کمک راننده اومد ته اتوبوس و چرخی بین صندلی های خالی زد و برگشت. چند نفری پیاده شدند. باورم نمی شد اینجا همون جایی باشه که باید پیاده بشم. وقتی داشت راه می افتاد گفتم اهوازه؟ با لهجه جنو...

ادامه مطلب

وصایای امپراطوری که آخرین ساعات سلطنتش را میگذراند!

زندگی خوب یعنی زندگی ای که بعد از ساعت کاری منتظرش بشینی تا بیاد. بعد برید کلی عکسای دونفره خوشگل و پاییزی بگیرید و کل فشار و استرس کاری رو فراموش کنید. زندگی خوب یعنی اینکه از منظره های قشنگ با حسرت...

ادامه مطلب

حتما باید اتصالی کنم که بیای؟

پاییز داره ناکارم می کنه. هر شب یه قرص جوشان می خورم. هر هفته جمعه ها یه قرص ویتامین دی. سه هفته دیگه هم بخورم می کنمش ماهی یه دونه. الان فقط دارم ساعت ها رو می شمرم که فردا بشه و قرصم رو بخورم. دارم...

ادامه مطلب

به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست!

شما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو راهپیمایی 22 بهمن از آزادی بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین پاره کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا آزادی و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردی! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شنا...

ادامه مطلب

شاید سلام در دل سنگش اثر کند

همین الان پیامک رسید که محمد یس صحیح و سالم به دنیا اومده و کلی باباش ذوق کرده:) یه جوری از بابا شدن دوستم خوشحالم که انگاری خودم بابا شدم. خدمت شما عرض شود که پیمان دوست منه نه داماد ما:) از صبح کلی پیام تبریک تحویل گرفتیم که دایی شدنتون مبارک. من 5 بار تا الان دایی شدم به خدا بسه برام. همینا مخم رو خوردن. همین 5 تا کچلم کردن:) دعا کنید یه روز منم بابا بشیم. بابای فاطمه کوثر... + تا امروز اسم دخترم رو به هیچ کس نگفته بودم. حتی مادر و خواهرام. یه بار اسم پسرم رو گفتم گذاشتن رو بچه شون:) ببینید چقده شما عزیزید. ++ برای شب امتحانی ها: اول برگه هاتون سلام کنید. حتی شده یه جمله حالا نه چاپلوسی یه چیزی که بخوره به تصور معلم از شما به زبون خودتون برای معلم تون بنویسید. هنر ظریفیه که اگه درست و به جا باشه معلم ها یه دفعه جا می خورن و وسط خستگی تصحیح کردن برگه ها حال شون خوب میشه. بعدم با برگه تو...

ادامه مطلب

بیا زخمهامو یه جوری رفو کن

بعدازظهر با سردرد و سرگیجه به خانه می آیم و نمی دانم از آلوگی هوا به کجا باید پناه ببرم؟ کمی می خوابم. خواب عجیبی می بینم. پدر نشسته و می گوید چرا در زندگی چیزی نشدی؟ تو هم هستی! یک گوشه نشسته ای و انگار من فقط تو را می بینم. می خواهم تو را به پدر نشان دهم که چرا چیزی نشده ام؟ می خواهم تو را به دارایی هایم اضافه کنم. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

زندگی دکمه بازگشت ندارد

یه زمان هایی تو زندگی ما آدما هست. برای هر کسی یه روز و یه ساعت و یه تاریخ خاصیه. شایدم چندتا تاریخ تو زندگی بعضی از ماها باشه که این خاصیت رو داشته باشه. این لحظه ها تکرار نشدنی ان. یه جورایی نقاط عطف زندگی ما هستن. با خودت که می شینی حساب و کتاب م...

ادامه مطلب

مرا ببخش اگر دوستت دارم

در خانه چشم پوشی می کنی در وبلاگ از برداشت های اشتباه این و آن چشم پوشی می کنی و در خواندن کامنت کوچک ترهایی که وقایع را با نگاه خودشان و از پنجره دنیای خودشان می بینند. گاهی اوقات به خودت می گویی شاید اصلا چنین کامنتی اگر چند دقیقه بیشتر گذشته بود هرگز ارسال نمی شد؛ و می گویی پس بیا فکر کنیم هرگز ارسال نشده است... ادامه مطلب...

ادامه مطلب

خاطراتی که هیچ وقت برنمیگردند

این امکان جدید بیان که رونمایی شد، اتفاقی اومدم تو وبلاگ تا کامنت دوستی رو که منتظرش بودم بخونم. وسط هزارتا کار نصفه نیمه رو زمین مونده وقتی نمی دونم چطور باید برنامه جامع راهبردی تنظیم شده رو تو برگه آچهار طوری پرینت کنم که به قطع آپنج بیفته و پشت و رو بشه و بتونم وسطش منگنه بزنم! نشستم دارم کامنت های دو سال و دو ماه پیش تا الان رو میخونم. میخندم ناراحت میشم اخم میکنم و بعضیاش هم حالم رو خوب میک...

ادامه مطلب

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

شبا خواب های بد می بینم. همه اش وسط مأموریت های غیرممکن یک و دو سه دارم جابه جا می شم. وسط سرشلوغیای بیش از اندازه صبح و بدو بدوهای فیزیکی و خستگی های فکری آدم انتظار داره حداقل خواب هاش یه کم بیشتر با قصه صبح هاش مرتبط باشه. یه وقتایی دمدمای صبح چشمام رو باز می کنم و می بینم دستم رو دراز کردم که چیزی رو بگیرم و چیزی نیست. مثل کوهنوردی که گره "هشت تعقیب" اش هم کارساز نشده. مشتم تو هوا گره خورد...

ادامه مطلب

ریسکش بالاس که خدا لج کنه!

اِللا جایی که از همه چیز خسته شده بود دست به دعا برداشت و از خدا خواست: «یا عشق را یادم بده یا ناراحت نشدن از نبود عشق را»...

ادامه مطلب

از سری چایی بازی های من و دلبر

این پست رو نوشتم نه به خاطر دلبر، نه به خاطر شما، نه حتی به خاطر شما! حتی نه به خاطر اون خانوم پشت سری، نه حتی شما که سرتو می دزدی و یواشکی داری می خونی! نه حتی شما دوست عزیز. اینو نوشتم فقط به خاطر ربات یک آشنا. گویا بعد شکست عملیات فرستادن آپولو به هوا! و تماس گرفتن با آدم فضایی ها! تشخیص داده تو...

ادامه مطلب

میم مثل محبت تو که ته نداره

مادر است و مهربانی هایش. اینکه هیچ گاه چیزی را به دل نمی گیرد؛ که یک نقطه تاریک هم در دلش نیست. مگر می شود؟ برادرم که زن گرفت و کیلومترها از خانه ی پدری دور شد، مادر هیچ شکایتی نکرد. هر روز غصه و نگرانی بود که حالشان خوب باشد که زندگی برایشان سخت نباشد. که چرا نمی تواند از سبزی های پاک کرده و حبوبا...

ادامه مطلب

حالا هی با فرهنگ و برهنگی واژه آرایی کنید!

تو وقتی گرسنه ای غذا می خوای. اگه یکی بیاد بهت صدتا رانیتیدین هم بده که بیا بخور این زخم معده رو خوب می کنه و بذار معده ات اذیت نکنه! تو میگی مرتیکه من گشنه ام تو داری آلومینیوم ام جی میدی به من؟ قضیه تهش به اینجا میرسه که شاه لخته اما کسی هم نمی تونه حرف بزنه. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

چیزهایی هست که به روی خودمان نمی آوریم

آدما کم کم که بزرگ میشن دوباره مثه بچگی هاشون از تاریکی می ترسن. از شب می ترسن. از تنها موندن می ترسن. از ساعت دو به بعد و سکوت ترسناکش می ترسن. از اینکه صدای نفس هیچ کسی موقع خوابیدن به گوش شون نیاد می ترسن. بعد تا آخرین لحظه های بیداری دلشون می خواد یکی کنارشون باشه. چنگ می زنن به هر راه ارتباطی که یکی رو کنارشون نگه می داره. به آخرین آی دی های آنلاین تلگرام شون زل می زنن. می رن سراغ صفحه وبلاگ های به روزه شده بیان. هر چند دقیقه صفحه اینستاگرام و مدیریت بیان شون رو رفرش می کنن. فکر کنم آدما دقیقا به خاطر همون دلایل بچگی شون که می رفتن سراغ مامانا، آره به خاطر همون دلایل ازدواج می کنن. فقط چون دیگه روشون نمیشه برن پیش مامانشون بخوابن یه آدم تنهای ترسیده مثل خودشون رو پیدا می کنن. همین....

ادامه مطلب

همون جایی که دلبر خونه داره

دلبر بالانشین شده رفته منطقه یک. حالا من از اینجا چطوری باید برم دلبرو بردارم بیارم؟ + با تشکر از آرزو که کوچه شون رو برام پیدا کرد. اون تابلو رو هم خودم امروز اونجا نصب کردم. لطفا پارک نکنید. اَه! دلبر دست فرمونش خوب نیس زیاد. سختش میشه. ترافیک ایجاد نکنید تو کوچه ی دلبر ما خلاصه. آقا حرکت کن. پراید نقره ای به شماره شهربانی... حرکت کن آقا......

ادامه مطلب

جمله عبدولی را با جاگذاری کلمه مناسب به جای المپیک کامل کنید!

امروز طی یک پیامک محترمانه گفتند که سرویس اشعار مناسبتی شما از شماره 201317 صد تومنی به شماره جدید 201605 دویست تومنی منتقل و از شنبه دوباره براتون ارسال میشه. لغو سرویس با ارسال خاموش یا off. من هم ده بار خاموش و off رو دوباره فرستادم. اما هیچ پیامکی برای تأیید لغو شدن سرویسم ارسال نکردند. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

لافکادیو همونی بود که تو آبان متولد شده دیگه!

چندوقت پیش یکی داشت سه قدم جلوتر از من راه می رفت تو خیابون. یه پنج تومنی از جیبش افتاد. من اومدم بردارم صداش کنم بگم داداش پولت افتاد. یکی مچم رو گرفت آقا بده بهش. ندیدی مگه؟ دزدیه داداش. حرومه. نخور این پولا رو. خلاصه ما دزدیم. ما بدیم. ما عخیم. اونا فقط کار نادرستی کردن که حالا ان شاء الله تو فیشای بعدی کمتر می گیرن جبران میشه. ما دزدی نکنیم. ما مال مردم رو نخوریم. ما از مال مردم بالا نریم. ادامه مطلب...

ادامه مطلب

چرا مردی بعضی وقتها بود فتاده را پای زدن و این حرف ها!

یه روزایی هم هست که دلت میخواد خودت رو دار بزنی! حالا نه اینکه واقعا خودت رو دار بزنی اما خب یه جوری باشه که صندلی رو بزنی از زیر پات و بعد بگی مزه اش خوب بود؟ بعد تهش بزنی طناب رو پاره کنی تا خودت بیفتی روی زمین و همین طور که صورتت کبود شده به خودت بگی اوکی. گرفتم. دیگه تکرار نمی شه! شاید این طوری یادت بمونه و دیگه تکرار نشه! ادامه مطلب...

ادامه مطلب

آنکه با ما در اُفتاد؟ چی؟ صدا نمیاد...

...

ادامه مطلب