در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «حرف بزن ابر مرا باز کن» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : من باب پشت پرده رفاقت یا چگونه برای لافکادیو بگ بگیریم یا شماها هم از این کارها بکنید... و خاک و خاطره بازی! و یکی هم زنگ بزنه به مامان و حتما باید اتصالی کنم که بیای؟ و به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست! و شاید سلام در دل سنگش اثر کند و بیا زخمهامو یه جوری رفو کن و زندگی دکمه بازگشت ندارد و مرا ببخش اگر دوستت دارم و ریسکش بالاس که خدا لج کنه! و از سری چایی بازی های من و دلبر و حالا هی با فرهنگ و برهنگی واژه آرایی کنید! و جمله عبدولی را با جاگذاری کلمه من
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
اولش کجا بودم؟ دسترسی پیدا کنید
خلاصه برداشت از این پست آزاد است.
فقط جمله آخرش منو کشته که طرف رو یه ساعت هدایت کرده و به قول ماها یک سرویس کامل طرف رفته و برگشته:) بعد برمیگرده میگه من هرچی بگیری قبول دارم!!! آخه قربون شما بشم من! این بنده خدا که ......
ادامه مطلب دارم اتاقم رو بعد یکسال تمیز می کنم. لینک رادیو جوان رو باز کردم و الان داره آهنگ یک عشق و نصفی مسیح رو می خونه! شما گوش ندین بهش منم الان میزنم بره بعدی! تو اتاقم یک سال و نیمه هر کتابی هر گوشه ای ا...
ادامه مطلب صبح ساعت نه بیدار شدم. پاشدم مسواک زدم و آب لیمو عسل خوردم و رفتم ماشین رو گذاشتم برای سرویس تو نمایندگی. یکی معلوم نیست کی زده بود پشت صندوق و یه تیکه صندوق رو قر کرده بود. حالم گرفته شد و بعد چند د...
ادامه مطلب پاییز داره ناکارم می کنه. هر شب یه قرص جوشان می خورم. هر هفته جمعه ها یه قرص ویتامین دی. سه هفته دیگه هم بخورم می کنمش ماهی یه دونه. الان فقط دارم ساعت ها رو می شمرم که فردا بشه و قرصم رو بخورم. دارم...
ادامه مطلب شما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو راهپیمایی 22 بهمن از آزادی بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین پاره کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا آزادی و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردی! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شنا...
ادامه مطلب همین الان پیامک رسید که محمد یس صحیح و سالم به دنیا اومده و کلی باباش ذوق کرده:) یه جوری از بابا شدن دوستم خوشحالم که انگاری خودم بابا شدم. خدمت شما عرض شود که پیمان دوست منه نه داماد ما:) از صبح کلی پیام تبریک تحویل گرفتیم که دایی شدنتون مبارک. من 5 بار تا الان دایی شدم به خدا بسه برام. همینا مخم رو خوردن. همین 5 تا کچلم کردن:) دعا کنید یه روز منم بابا بشیم. بابای فاطمه کوثر...
+ تا امروز اسم دخترم رو به هیچ کس نگفته بودم. حتی مادر و خواهرام. یه بار اسم پسرم رو گفتم گذاشتن رو بچه شون:) ببینید چقده شما عزیزید.
++ برای شب امتحانی ها: اول برگه هاتون سلام کنید. حتی شده یه جمله حالا نه چاپلوسی یه چیزی که بخوره به تصور معلم از شما به زبون خودتون برای معلم تون بنویسید. هنر ظریفیه که اگه درست و به جا باشه معلم ها یه دفعه جا می خورن و وسط خستگی تصحیح کردن برگه ها حال شون خوب میشه. بعدم با برگه تو...
ادامه مطلب بعدازظهر با سردرد و سرگیجه به خانه می آیم و نمی دانم از آلوگی هوا به کجا باید پناه ببرم؟ کمی می خوابم. خواب عجیبی می بینم. پدر نشسته و می گوید چرا در زندگی چیزی نشدی؟ تو هم هستی! یک گوشه نشسته ای و انگار من فقط تو را می بینم. می خواهم تو را به پدر نشان دهم که چرا چیزی نشده ام؟ می خواهم تو را به دارایی هایم اضافه کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب یه زمان هایی تو زندگی ما آدما هست. برای هر کسی یه روز و یه ساعت و یه تاریخ خاصیه. شایدم چندتا تاریخ تو زندگی بعضی از ماها باشه که این خاصیت رو داشته باشه. این لحظه ها تکرار نشدنی ان. یه جورایی نقاط عطف زندگی ما هستن. با خودت که می شینی حساب و کتاب م...
ادامه مطلب در خانه چشم پوشی می کنی در وبلاگ از برداشت های اشتباه این و آن چشم پوشی می کنی و در خواندن کامنت کوچک ترهایی که وقایع را با نگاه خودشان و از پنجره دنیای خودشان می بینند. گاهی اوقات به خودت می گویی شاید اصلا چنین کامنتی اگر چند دقیقه بیشتر گذشته بود هرگز ارسال نمی شد؛ و می گویی پس بیا فکر کنیم هرگز ارسال نشده است...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
اِللا جایی که از همه چیز خسته شده بود دست به دعا برداشت و از خدا خواست:
«یا عشق را یادم بده یا ناراحت نشدن از نبود عشق را»...
ادامه مطلب این پست رو نوشتم نه به خاطر دلبر، نه به خاطر شما، نه حتی به خاطر شما! حتی نه به خاطر اون خانوم پشت سری، نه حتی شما که سرتو می دزدی و یواشکی داری می خونی! نه حتی شما دوست عزیز. اینو نوشتم فقط به خاطر ربات یک آشنا. گویا بعد شکست عملیات فرستادن آپولو به هوا! و تماس گرفتن با آدم فضایی ها! تشخیص داده تو...
ادامه مطلب تو وقتی گرسنه ای غذا می خوای. اگه یکی بیاد بهت صدتا رانیتیدین هم بده که بیا بخور این زخم معده رو خوب می کنه و بذار معده ات اذیت نکنه! تو میگی مرتیکه من گشنه ام تو داری آلومینیوم ام جی میدی به من؟ قضیه تهش به اینجا میرسه که شاه لخته اما کسی هم نمی تونه حرف بزنه.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب امروز طی یک پیامک محترمانه گفتند که سرویس اشعار مناسبتی شما از شماره 201317 صد تومنی به شماره جدید 201605 دویست تومنی منتقل و از شنبه دوباره براتون ارسال میشه. لغو سرویس با ارسال خاموش یا off. من هم ده بار خاموش و off رو دوباره فرستادم. اما هیچ پیامکی برای تأیید لغو شدن سرویسم ارسال نکردند.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب یه روزایی هم هست که دلت میخواد خودت رو دار بزنی! حالا نه اینکه واقعا خودت رو دار بزنی اما خب یه جوری باشه که صندلی رو بزنی از زیر پات و بعد بگی مزه اش خوب بود؟ بعد تهش بزنی طناب رو پاره کنی تا خودت بیفتی روی زمین و همین طور که صورتت کبود شده به خودت بگی اوکی. گرفتم. دیگه تکرار نمی شه! شاید این طوری یادت بمونه و دیگه تکرار نشه!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب اگه صبح اول مهر 5 تا خواهرزاده هاتون با لوازم التحریرای تر و تازه و گوگولی شون اومده بودن خونه ی شما و شما هی حسرت خوردید که چه تراش خوشگلی، وای چه مدادایی داری، اوم این مدادرنگیا خیلی باحالن. اصلا غصه نخورید.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب جشنواره داشت تموم می شد و مشخص بود فیلم بعد از جشنواره تا مدت ها اکران نمی شه. معلوم بود بعدش هزار تا دردسر و سانسور و غیره توی فیلم اتفاق می افته. تو سینما استقلال بودیم. دیوونه شدیم تا تونستیم برسیم به فیلم. آدم بلیت نداشته باشه یه نصف روز تو صف وایساده باشه و بعد این سکانس های دیوونه کننده رو ببینه.
+ یادش بخیر از همه چیز و همه کس می گفتیم الا حرف اصلی مون رو. الا اون چیزی که باید می گفتیم رو. الا حرف دلمون رو. آخرشم رسیدیم. دیدی؟...
ادامه مطلب