من به فکر خستگی‌های تن پرنده‌هام

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

دلم می‌خواست من همان مرد چهارشانه رویاهایت بودم. همان که از جای دوری آمده است. در شهر شما کسی را نمی‌شناسد. دست‌های بزرگی دارد و هر روز با تبر و تیشه‌اش به جنگل می‌رود. شب‌ها پشت هامرش چندین درخت را بار می‌زند و یک دستش را از شیشه ماشین بیرون انداخته و به شهر باز می‌گردد.

ادامه مطلب
...
نویسنده : بازدید : 17 تاريخ : پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 23:52